هفته ای که گذشت اونقدر بهم سخت گذشت که اینو از درد ستون فقرات و کمرم بسادگی میشه فهمید...شنبه:بعد از گذاشتن پست کارتن ها رسید و ما یعنی من و منشی مون تا ساعت 6 عصر داشتیم وسیله کارتن میکردیم... کاری
شروع سال نود و نه در حالی بود که یه ویروس جدید تو کل جهان شروع به خودنمایی کرد...تو تقویم ما ایرانی ها سال موش عه...سالی که واقعا مردم رو مثل موش تو سوراخ هاشون -خونه هاشون-پنهون کرد...انتقام طبیعت بو
صبح بعد از نماز اماده شدمهمسر منو رسوندهفت و سیاولین نفراتی که دیدم حراستی های مورد علاقه ام!!!بودن...قرار بود طبقه ما، امروز من و منشی بریم...منشی از هشت گذشته بود رسیدچای و کیک خوردیمرییس ساعت نه او
این هفته از روز شنبه هرروز رفتیم سرکار...صبحها با همسر رفتم و موقع برگشت هم با پررویی تمام با یکی از همکارا برمیگشتیم:)))یعنی شنبه وقتی همه عزم رفتن کردن گفتم میشه لطفا اگر کسی مسیرش هست مارو تا فلان